سعی کردم که بمانی و تو بریدی...
کارمان را به درد و رنج کشیدی
میوه کال غزل بودم و از بخت بدم تو مرا از آن شاخه نچیدی...
فرق خر مهره و گوهر تو نفهمیدی
رفتی و جنس پا خورده بازار خریدی
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
روزی می رسد که من نیستم و تو می کشی از ته دل آه شدیدی...
بعد نوشت:نخواستم آخرش زیادی دراماتیک تموم بشه،منظورم این متنه
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 11:55
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:21
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:21
من، خودم یکشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۲۱،
مشکل من، تو
اینه
زیادی که عاشق بشیم، به یقین خودمون رو گم خواهیم کرد
و بعد کسی یا چیزی رو باید پیدا کنیم
همش دنبالش میگردیم
ما گم شده خویشتنیم و از هیچ چیز هیچ ندانیم
گم گشته خویش هستیم و باز گویم
در این منشور نوری نیست...
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:21
به نظرم ما خیلی قبل تر انتخاب هامونو کردیمالان شاید فقط میخواهیم علتش، یا عواقبش رو تجربه کنیممن میدونم، خیلی واضحه برام که تو این دنیا و این زندگی ی آدم رو دو بار نمیتونی پیدا کنینه تو همونی و نه منما برای همیشه گم شدیم و تکرار نخواهیم شد. شاید خیلی قبلتر که انتخابهامون رو میکردیمانتخاب بدی کردیم و الان کم کم بایدپی ببریم که چرا نباید ما کنار هم میموندیمشرایط کمی سخته ولی خب باید فهمید.بعد نوشت: ی ادم رو نمیتونی دو بار پیدا حتی تو خودش، این خیلی غم انگیزهبعد نوشت2: دلم یک پایان خوب از این زندگی میخواد، خدا چجوری میتونم از این چیزی که منو توش قرار دادی انصراف بدم؟؟؟ چجوری؟؟؟
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:09
آدمها گاهی اوقات خیلی برامون آشنا میشن ی جوری که حس می کنی تکراری شدن از بس که آشنا بنظر میان نمی دونم....
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:09
یعنی الان آسمون چشمات، آئینه کی شده!؟؟؟ پی نوشت: راستش اینارو همه رو خودم میدونم
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:09
وقتی پاتو میکنی تو ی کفش و باهاش راه میری شکل کفش عوض میشه شکل قلبها هم همینطور حالا بشین درستش کن.....
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:25
شبهایم بی پایان است به مانند زخمهایم...
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:25
تو حتی ی ذره هم آدم نبودی، حتی ی ذره، در عجبم هنوزتا حالا فکر کردی به این موضوع؟همه اون روزها رو مرور کن... ی ذره آدم میبودی و حرف راست میزدی، الان زندگیها بوی گند نمیداد. حالا خودت بگو میشه تو رو آدم یا انسان خطابت کرد؟به نظر من که نهتو ی موجود وابسه، ناقص،دروغگو و فرصت طلب بودیاونم چی!!! وابسته کثافات و لجن!! به عمرم آدمی به دروغگویی تو ندیدماز حرفام ناراحت نشید، به دلم میاد، میخواد، و منم میگممریض شدم لعنتیااااااا تب دارم
برچسب: نویسنده: کیان حسینی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 19:13